دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

دینای مامان و بابا

لگدهای دینا

  سلام مامانی . امروز برای اولین بار بابایی تونست لگدهای تو رو حس کنه. امروز اینقدر محکم به شکم مامانی لگد زدی که کاملا حست کردم . دست بابایی رو روی شکمم گذاشتم زیر دستش لگد زدی بالاخره بابایی هم تونست حرکت تو رو حس کنه قربون دست و پای کوچولوت برم من .   دوستت دارم دینا جونم ...
5 دی 1391

شب یلدا

سلام دختر کوچولوی من. امشب شب یلداست . امشب خیلی احساس دلتنگی میکنم دلم برات یه ذره شده دینای قشنگم. ولی خوشحالم که اولین شب یلدایی که من و تو با همیم و سال دیگه من و تو بابا با هم شب یلدا رو جشن میگیریم.دوستت دارم دختر مهروی من.   یلدا مبارک. ...
1 دی 1391

نی نی عمو محسن

الان قراره نی نی عمو محسن رو بیارن خونه همه منتظرن. میدونی دینا جونم فرید کوچولو 4 شنبه 15/9/91 ساعت 11:15 دنیا اومد ولی چند روز تو بیمارستان بستری شد چون زردی داشت ولی الان خدارو شکر آزمایش داد و نتیجه خوب بوده و دکی اجازه مرخصی داد الان دارن میارنش.   ایشالله تو هم میای و با آقا فرید کلی بازی میکنی ...
17 آذر 1391

اولین مطلب

سلام مامانی   من امروز خیلی خوشحالم و تصمیم گرفتم اولین مطلبو برات بنویسم . دوست دارم از دلم بگم که برات یه ذره شده ولی بازم صبر میکنم صبر میکنم که فروردین تو رو تو بغلم بگیرم . از امروز هر روز میام و اینجا حرفای دلمو برات مینویسم که وقتی بزرگ شدی بخونیشون  بفهمی که من و بابا چقدر دوست داریم و چه احساسی نسبت بهت داریم   دوست دارم دیییییییییییییییییییییییییییییینای من دختر مهروی من ...
15 آذر 1391
1